انشاء جالب یک دانش آموز(حتما بخوانید)
اگر رئیس جمهور بودی برای رفع فقر چه می کردی؟‌

Join → Tv انشاء جالب یک دانش آموز(حتما بخوانید) اگر رئیس جمهور بودی برای رفع فقرگاهے اگر دعایت مستجاب نشد، برو و گوشہ اے بنشین
زانوهایت را بغل بگیر و یڪ دل سیر گریہ ڪن
شاید لازم باشد میان گریہ هایت بگویے

خدایا! ببخش آن گناهانم را ڪہ دعایم را حبس ڪردہ است. (دعای کمیل)

داستان شب

“آنچه داریم…”

مرد در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا گفت:
وقت رفتنه!

به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!
متأسفم، ولی وقت رفتنه.

خدایا! در جعبه‌ات چه داری؟
متعلقات تو را

متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام و…
آنها دیگر مال تو نیستند، آنها متعلق به زمین هستند.

خاطراتم؟
آنها متعلق به زمان هستند.

خانواده و دوستانم؟
نه، آنها موقتی بودند.

پس وسایل داخل جعبه حتماً تن و بدنم هستند!
نه، آنها متعلق به گرد و غبار هستند.

پس مطمئناً روحم است!
اشتباه می‌کنی، روح تو متعلق به من است.

اشک در چشمان مرد جمع شد و با ترس زیاد جعبه را از دست خدا گرفت و باز کرد و دید خالی است!

مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا گفت: درست است؛ تو مالک هیچ چیز نبودی!

مرد گفت: پس من چه داشتم؟
خدا گفت: لحظات زندگی مال تو بود. هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار