من به هیچ وجه چیزی را مسخره نمی‌کنم

این قدرت را دارم که به چیزی که نمیتوانم درک کنم احترام بگذارم

حکایت زن و شوهر ها
حکایت کفش هاییه که
اگه جفت نباشند
هر کدومشون
هر چقدر هم شیک باشند
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه
لنگه به لنگه اند

من به هیچ وجه چیزی را مسخره نمی‌کنم  این قدرت را دارم که به چیزی که‏رفتم مصاحبه یارو پرسید موضوع آخرین کتابی که خوندی چی بوده ؟
گفتم درباره یه پسری بود که بخاطر کسب علم و دانش حتی روزای تعطیلم میرفت مدرسه
گفت چه جالب اسمش چیه ؟
گفتم حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت

فک کنم چون نخونده بودش زنگ زد حراست بیان بندازنم بیرون

رفیق یعنی کسی که وقتی مشکلت رو

بهش میگی بگه: “حالا چیکار کنیم؟”

نگه “حالا میخوای چیکار کنی؟”

کودکی، فقیری را دید که مدتهاست غذای آنچنانی نخورده.از مادرش خواست تا به او کمک کند. مادر که عجله داشت، دستش را کشید و با سرعت بسمت اتوبوس رفت.

ناگهان بیاد آورد که بلیط ندارد. از مسافرانی که در حال سوار شدن بودند، بلیط خواست، اما آنها هم عجله داشتند.

مادر حرکت اتوبوس و همینطور رفتن فقیر را دید…

در پسِ هر کُنشی، منتظر واکنشی باشید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار