پیش بینی بازیهای ورزشی ️
۱۰۰% شارژ هدیه
پرداخت آنلاین
کازینو آنلاین️
واریزی سریع و لحظه ای
لینک ثبت نام

عضویت در کانال
بگو سیب
به قلم زهرا ارجمند نیا
پارت ۱۸۷

اخماش دلم و به درد می آورد: ازدستم عصبی هستی ؟!
کوتاه نگاهم کرد ، نفسش و بیرون فرستاد و همون طور جدی جواب داد: دلم می خواد درکت کنم ، به نظرت احترام بزارم اما انگار تو این دو مورد امروز برام سخت بود.
لبخندی به روش زدم ، خوب بود که حس قلبی شو به زبون می آورد ، این طوری راحت متوجه می شدم مشکل از کجاست تا دنبال راه حلش بگردم: خب چرا ازم توضیح نمی خوای؟
کمی صدای پخش و کم کرد تا راحت تر حرف بزنیم: راجع به ماشین تا حدی شاید بتونم احساساتت و درک کنم اما راجع به..
حرفش و خورد ، انگار براش ادامه دادن راجع بهش سخت بود.نفس عمیقی کشیدم و خودم ادامه دادم: تنها حسم به اشکان یه شرمندگی بی منطق و احمقانست‌.این حس تورو ناراحت می کنه؟
اخمش غلیظ شد.چه خط قرمزی بود براش این اسم؟! از ماشین مقابلش سبقت گرفت و آروم جواب داد: این ناراحتم می کنه که دقیقا همون روزی که اشکان اومدش آموزشگاه تا وسایلش و جمع کنه تو سراغش و گرفتی.
چندلحظه جا خورده فقط نگاهش کردم.حس کردم میون غباری از حس ها مدفون شدم.طول کشید تا خودم و جمع کنم و زبونم و برای گفتن حرفی توی دهنم بچرخونم: من..من نمی دونستم امروز اومده آموزشگاه..ندیدمش!
سری تکون داد و چنگی میون موهاش زد و اون هارو عقب روند: می دونم ، تو اون تایم سرکلاس بودی اما دیدنش با اون نگاهی که هی رو در کلاس تو سر می خورد و بعدم پرسش تو بهمم ریخت.
نفسم و با مکث آزاد کردم ، تو لحظه چندتا حس بد توی قلبم ریشه گرفته بود ، یکی این که نکنه این پرسشم پوریا رو مشکوک کنه که نکنه من از همه جا بی خبر اشکان و دیدم و دوم این که نکنه با اشکان درگیری پیدا کرده باشن.حالا کم کم رگ اون حس ها داشت فروکش می کرد ، این مرد حساس پس پیش زمینه داشت برای بهم ریختنش‌.دستمو روی دستش گذاشتم، کوتاه حواسش از رانندگیش پرت شد و نگاهم کرد: لازمه یادآوری کنم چقدر دوست دارم؟!
توی نگاهش انگار یک قطب پر از کوه های یخی بود که آروم آروم آب شدند و جاشون و به یه جزیره ی استوایی دادند.همون قدر گرم و آروم.دستم و فشرد: من یه مرد سی و چهار پنج ساله ی بی نهایت خودخواهم پریزاد ، دوره ی هیجانات عشقیم گذشته.کنارت آرامش دارم و این آرامش و در کنار موج های شیطنتت در حد پرستش دوست دارم..شاید ندونی اما با یک دقیقه ندیدنت دلتنگت می شم ، با همه ی این احوال روحم گاهی احتیاج به این یادآوری داره ، مثل امروز که یک مرد بداخلاق و بی منطق شده بودم.این یادآوریت جون می ده بهم.
آرزو کن واسه فردا اگه امروزتو چیدن.
آرزوهاتو بغل کن ، آرزوهات همه چیتن.
اگه دنیات رفته از دست ، اگه غمگینی و بی کس.
آرزو کن که حواس یک نفر هنوز به تو هست.
زندگی همین یک باره.
نزار فرصت بره از دست.
آرزوهاتو بغل کن ، تا خدا هست زندگی هست.
زمانی بود که خیلی دور به نظر می رسید ، زمانی که تو رویاهام خودم و کنار این مرد می دیدم ، بهش می گفتم دوسش دارم و اون روی سر رویام دست می کشید ، روزگار چرخیده بود.خورشید و ماه جاهاشون و مرتب عوض کرده بودند ، آرزوی داشتن این مرد ، آرزوی این لحظه حالا شده بود واقعیت.خدایی که اون موقع ها از آرزوهام براش می گفتم حالا نشسته بود یه گوشه و اون آرزو رو کادو پیچ تو بغلم انداخته بود.انقدر یهویی که خودمم نفهمیدم چی شد.نگاه خیرم بهش انقدر طولانی شد که عین یک بیماری مسری بی قراریم به نگاهش سرایت کرد.دستم هنوز میون دستش بود و اون فقط با یک دست داشت رانندگی می کرد.البته که نمی دونست نگاهش به من باشه یا به جلوش ، لبخند نرم و آروم دنج ترین نقطه ی لبم و به انحصار خودش در آورد ،خم شدم به جلو و گونش و بوسیدم.بوی افترشیو و ادکلنش و میون ریه هام پس انداز کردم و اون شکه با یک دست فرمون و نگه داشت و با یک دست دور شونه های من و گرفت تا سقوط نکنم با حرکت ماشین و وضع نامتعادلم توی شیشه وناباور نجوا کرد: پری؟
بیش تر بهش چسبیدم: دوست دارم پوریا ، پریت عاشقته.
مردونه و عاشق لبخند زد.ماشین و کشوند یه گوشه و این بار با هر دو دست من و به ملکیت آغوشش دعوت کرد: دختره ی دیوونه ، تصادف می کردیم یهو.
بدون جواب با خنده ابرو بالا انداختم ، خم شد و محکم میون دوتا ابروم و بوسید: منم عاشق این پری ام..اصلا الان باید گفت تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟
بلندتر خندیدم: بیش تر از این رخ نشونت بدم؟
همپای شیطنتم شد: والا ما که چیزی ندیدم ، مثلا تو یک خونه زندگی می کنیم ، به شخصه تو کفت موندم لامذهب.
بلندتر خندیدم: زیادی فکر کنم از دلت درآوردم پررو شدی.برو تو همون فاز قهرت نخواستیم بابا.
خواستم عقب بکشم که نذاشت،با بدجنسی تو چشمام زل زد: کجا خانم عکاس؟!اول یک پروسه ی عکاسی در خدمتتون باشیم بعد.
خیلی تخس نگاهش کردم: بد فکری هم نیست ، بزار کاربرای اینستاگرامت ببینن چه زن جذابی داری..
پرید میون حرفام و اخم کرد: هی هی ، من زنم و قرار نیست آلبوم کنم بزنم…

ادامـه دارد

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار